محمدصادق زمانی

نویسنده، شاعر، مشاور رسانه ای

بایگانی برچسب «شعر»

آن جهان در بهشت خواهم بود، با تو در این جهان اگر باشم کفر نعمت به درگهِ عشق است، با تو نامهربان اگر باشم قهرمانی به زور بازو نیست، یا به لاف و گزافه‌گویی‌ها بار سنگین عشق …

۳ دی ۱۴۰۴

می‌خواهمت عجیب! که عشقت مُعظّم است باید کنار من تو بمانى، مسلّم است! این حس که در وجودِ پُر از حسِ من به توست عشقست یا جنون؟! تو بگو! یا که یک غم است؟! با آن‌که در …

۲۷ مهر ۱۴۰۲

باور نمی‌کنم که نشد مال هم شویم بعدش به منعِ دیدنِ هم هم‌قسم شویم باور نمی‌کنم که پس از عشقی آشنا حالا غریبه‌های فَرامحترم شویم شعر: محمدصادق زمانی

۱۰ شهریور ۱۴۰۲

ما هم که نباشیم جهان پابرجاست شادی و غمش بی تو و من هم برپاست مغرور نباشیم به قدرت یا مال هرجا برسی، آدمِ خاکی، میراست شعر: محمد صادق زمانی

۲۸ مرداد ۱۴۰۲

سایه‌ها با سایه‌ها در جنگ هستند بوالهوس‌ها، مکربازان، منگ هستند عاشقان را دل، خدا از شیشه بخشید دشمنانْ با عشق، مُشتی سنگ هستند شعر: محمّدصادق زمانی

۲۸ تیر ۱۴۰۲

مصلحت نیست که این عشق به پایان برسد قحطِ عشق است دعا کن تو که باران برسد! بودنت واجب عینی‌ست، ثواب است بمان! بد گناهیست که روزی «تو» پشیمان برسد شعر: محمّدصادق زمانی از کتاب: نبودنت اینجاست …

۲۵ تیر ۱۴۰۲

قهوه‌ست چشم‌های تو، خوابم نمی‌بَرَد هی قهوه می‌دهی تو وُ دل قهوه می‌خَرَد وقتی به چشم‌های تو من پیله می‌کنم پروانه‌وار، چشم تو از پیله می‌پرد از بس حیا وُ حُجب تو داری که این مرا لب‌های …

۲۳ تیر ۱۴۰۲

بی عشق، منم کفرِ به ایمان نرسیده سرشارِ عطش، قحطِ به باران نرسیده بی یار، منم مرگ و «عذابی لَشَدیدٌ» بی‌عشق، منم دیوِ به انسان نرسیده! شعر: محمدصادق زمانی

۲۷ خرداد ۱۴۰۲

  ای تُفِ ابلیس بر روی زمین، هی طالبان! لکّه‌ی منحوسِ ننگِ عقل و دین، هی طالبان! گنده‌‌گویی‌های تو اسباب طنز و مضحکه‌ست پهلوانِ هیچ و پوچِ کاغذین، هی طالبان! آسمان از بوی مُرداری که در افکارِ …

۷ خرداد ۱۴۰۲

  شعر و خوانِش از : محمدصادق زمانی

۳ خرداد ۱۴۰۲
12